خرید بک لینک
خــــــــــــــــــوبــــــــــــــــــــــ مــــــــــــــــندوستت دارم، اما نه دوستت دارم که نه! گویی تو جزیی از من شدی و بیشتر از خودم میخوامت و هر روز این حس بیشتر میشود.عــــــــــزیـــادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر امیری تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

خوب من...گــوش کـــُن ببیــــن بــا تمــامـ وجــود تـو را فرا می خــوانمـ و تو نیستـــی و مــن تنــها بــار این عشــق را بر دوش می کشــمـ ... و مـن تنــها تر از همیشــهـ بــاز همـ تـو را می خـوانمـ و دلتنــگ تـر از هــر روز و بــاز همـ تـو نیستـــی… خوب من تو کجا رفته ای نیستی میدانی که دوستت دارم وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر امیری تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:12

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: امیر امیری تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:12

من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدمهاست پس چرا این همه دل تنهاست؟ بیخودی میگویند هیچ کس تنها نیست! چه کسی تنها نسیت همه از هم دورند! همه در جمع ولی تنهایند! من که در تردیدم تو چطور؟؟ سهراب سپهری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر امیری تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:12

بعضی وقتا سکوت میکنی!چون اینقدر رنجیدی که نمیخوای حرف بزنی... بعضی وقتا سکوت میکنی چون واقعا حرفی واسه گفتن نداری... گاهی سکوت یه اعتراض... گاه هم انتظار... اما بیشتر وقتا سکوت واسه اینکه هیچ کلمه ای نمیتونه غمی که تو وجودت داری توصیف کنه... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر امیری تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:12

آنگاه که غرور کسی را له می کنی... آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی... آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی... آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری... آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی... آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری... می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟

برچسب: نویسنده: امیر امیری تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:12

حس عجیبی داشتم اون شب!نمیتونستم تو چشات نگاه کنم به چشات که نگاه میکردم گریه ام میگرفت... دوست داشتم زل بزنم به چشات و یه دل سیر گریه کنم اما افسوس که نبودی و من چشم در چشم گلای قالی گریه کردم و گریه کردم وگریه کردم... میترسم... میترسم از آن لحظه ای که دیگه اون نگاهتو نبینم خــــــــــــــــــــــــادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر امیری تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:12

خوش به حال درختا!سرمای زمستونو تحمل میکنن به امید بهار... اما من چی ؟ من به چه امیدی زمستونو سر کنم؟ بهار من کجاست؟ خوب من... بهار من... تو که نیستی من به چه امیدی زمستونو سر کنم؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر امیری تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:12

اشتباه کردم ...اصلا دوست ندارم به کودکی ام باز گردم... آخه آخرش باید به این روزا میرسیدم... کاش... " هیچ گاه متولد نمی شدم " تا این روزا رو نمی دیدم... کاش... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر امیری تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:12

یک روز میرسد...یک ملافه سفید پایان میدهد... به من... روزی که همه با دیدن عکسم بغض میکنند و میگویند...؟ خدایا تنها آرزوم همینه لااقل این یکی رو برآورده کن... خــــــــــــــــــــــــدایا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر امیری تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:12

چه غم انگیز است فرو پاشی رویاها وقربانی شدن لحظات ناب زندگی
نابرابری ها در صف طویل مرگ وساعات بیداری در نگاه خفته یک خاموش
وزنگار ناامیدی در قلب های مرده
چه شب ها وچه روزهایی که هیچ وپوچ از پی هم میروند
با هیاهوی بلندی که هیچکس ان را نمیشنود....
زندگی مانند قطاری سوت کشان میگذرد
وماهنوز سرگرم روزهای خسته ایم
خسته از دلتنگی...خسته ازنبودنت
تو ارزوی روزهای منی ...زود برگرد
زمانه بیرحم است

برچسب: نویسنده: امیر امیری تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:12

صفحه بندی